گه ميخندم گه ميگريم
از گذشت اين زمانه
رسم و راهم همچو پيران
شور و شوقم کودکانه
گه چو غنچه از نسيمی خنده در من زد جوانه
گه چو شمعی از شراری اشک چشمم شد روانه
خنده هايم گريه آور
گريه هايم بی بهانه
چو به عمر گذشته گريم
چه کنم گر لبم نخندد
چو به فردا کنم نگاهی
غم عالم رهم ببندد
رند عالم آن کسی کو زين ميانه
بر گزيند شور و حال عاشقانه
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 ساعت 19:35| نویسنده : چهره پنهان |

